یواشکی نویسیهای خاله ریزه

متن مرتبط با «من اومدم بشم فدای توحسین» در سایت یواشکی نویسیهای خاله ریزه نوشته شده است

آهای آهای خبردار من اومدم :D

  • نیلوبلاگ

    یه سلام گرم به همه خوبین؟ غیبتم طولانی شد. ببخشیدامتحانام تموم شد معدلمم 18.80 شداین ترمم 18 واحد برداشتم. 27 واحد دیگه میمونه واسه ترمای بعد. خدا رو شکر عمری باقی بمونه سر و تهش و هم میارم خیلی زود.xa0امروز میریم کنسرت بهنام بانی عزیز. البته من خیلی ترانه هاشو گوش نمیدم ولی دخترک چشم طوسیمون عاشقشه. بیشتر به هوای دخترک بلیط گرفتم.xa0xa0...

    ادامه مطلب
  • حس خوب من

  • نیلوبلاگ

    حس خوب منسه شنبه ۱۳۹۶/۱۱/۱۰ • 11:22اتفاقایی افتاده که خیلی زیاد دلم به جناب"میم" گرم شده. اتفاقی فهمیدم که پشت سرم چقد از من حمایت میکنه و نهایت تلاشش اینه که این زندگیه رو دور از حاشیه نگه داره. خدایا شکرت. حال معدم بهتره :) همچنان در تلاشم تا نگاه مثبت تری به زندگی و آدما داشته باشم و این واقعا حس خوبی بهم میده. در مورد کم خوردن و لاغری هم چالشم فعلا منتفیه چون با این حجم دارویی که من میخورم نمیتونم رژیم لاغری رو رعایت کنم. ولی وزنم ثابته خدا رو شکر.  خاله ریزه • Let's...

    ادامه مطلب
  • سالگرد بدون من

  • نیلوبلاگ

    سالگرد بدون مندوشنبه ۱۳۹۶/۱۱/۱۶ • 15:295شنبه سالگرد پدر جناب"میمه"بر خلاف میلم قرار نیست تو مراسم حضور پیدا کنم. یعنی دیگه نمیشه در مقابل این همه بی مهریشون کوتاه اومد. به هر حال این اتفاق باید بیفته تا شاید شاید یه سری مسائل مهم حل بشه بینمون. جناب "میم" خودش گفت وقتشه که رفت و آمدمو قطع کنم. خودش تنهایی میرهچقدر زود یکسال شد بعدا نوشت : فردا میرم مراسم بخاطر جناب"میم" و نه کس دیگه ای. خاله ریزه • Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • من آمده ام وای وای ..

  • نیلوبلاگ

    من آمده ام وای وای ..دوشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۲۴ • 8:32 با خودم کنار اومدم. فقط خودمم که میتونم به خودم کمک کنم. یعنی یه معضل خیلی وحشتناکی پیش اومده که حال و هوای قبلیم به کل یادم رفت.. خدا کنه تلاشام برای رفع این معضل نتیجه بخش باشه. دیروز گفتن یه لیست ...

    ادامه مطلب
  • من و ورزش

  • نیلوبلاگ

    من و ورزشیکشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۲۶ • 15:52 از اواخر هفته گذشته ورزش رو به صورت جدی شروع کردم. بدنم کوفتست :( از بس که پشت میز نشستم بدنم به چند تا ورزش ساده هم واکنش بد نشون داده :D اما من مصمم که این شکم و پهلوی مبارک رو صاف و صوف کنم. یکمم سرماخوردگی دارم چند روزه. الانم که سردرد بهش اضافه شده. کلا لهم :)))) اما عصری میخوام با مامان و دخترک بریم گردش و خرید. جناب"میم" هم سرکار تشریف دارن. خاله ریزه • ...

    ادامه مطلب
  • منو خپل شدن؟!! هرگز :D:D:D

  • نیلوبلاگ

    منو خپل شدن؟!! هرگز :D:D:Dیکشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۱۲ • 10:12 مدتهاست کتاب نخوندنم .. به شدت احساس میکنم نیاز دارم دوباره شروع کنم. چاق شدم :| البته رو ترازو چیزی معلوم نیست ولی دور کمر شلوارم برام تنگ شده :/ فکر کنم چربی اضافه کردم . دوچرخه ثابت پارسال خریدم. ولی راستش پارسال که مرتب ازش استفاده میکردم بیخبر از این بودم که فقر ویتامین دی دارم و همین مسئله باعث شد فشار زیادی روی ساق پای راستم ...

    ادامه مطلب
  • منو این همه خوشبختی؟؟؟؟

  • نیلوبلاگ

    جناب"میم" رفتهxa0 برام یه برس مو ، لوسیون بدن و یه دونه هم کرم پا خریده . از دیدنشون اینقد خوشحال شدم که انگار دنیا رو بهم داده بودن. هیییییچ مناسبتی هم نداشت رفته بود داروخونه واسه خرید چیزای دیگه یادش مونده بود که دسته برسم شکسته و لوسیون بدنم تموم شده و ازهمه مهمتر فهمیده بوداز بس که دخترک رو میبرم دستشویی و از زانو به پایینمو مرتب آب میکشمxa0 پوست کف پام پوست پوست شدهxa0 :) اینا رو همیشه خودم میخریدم خیلییییییییییییی چسبید بهم .... این یعنی حواسش هست:)...

    ادامه مطلب
  • من خواندن را عاشیقم :))

  • نیلوبلاگ

    از امروز رمان خوندن رو شروع میکنم :) البته دوست دارم چند تایی از کتابهای جلال آل احمد و جمالزاده رو بخونم بعد برم سراغ رمان. xa0 پ.ن1:هوا چند روزی به شدت سرد بود ولی از دیروز یکم دمای هوا رفته بالا.. دلم برای لباسای زمستونیم تنگ شده.. پ.ن2:جناب"میم" این روزها به شدت درگیره کاره و ما خیلی کم با هم در معاشرتیم:((( روزی 12-13 ساعت کار کردن بنده خدا رو کاملا بی انرژی کرده. فکر کنم فعلا این روال ادامه داره چون به شدت از بودجه عقبیم و کارخونه تصمیم داره قبل از اینکه خیلی دیر بشه این کسری رو جبران کنه....

    ادامه مطلب
  • من اومدم

  • نیلوبلاگ

    رفتم خونه و شام هم رفتیم بیرون و کلی هم گفتیم و خندیدم. خدار و شکر که این قهرمونم کوتاه بود و بخیر گذشت. البته بعد از معذرت خواهی جناب"میم" بابت ادای اون جمله زشت... آخر هفته هم رفتیم دیدن خونوادش و تا بعد از ظهر دیروز اونجا بودیم و غروب رسیدیم خونه. خوش گذشت. هر شب مهمونی و باغ و گردش. فقط این تطعیلات یه چیز خیلی بدی داره اونم اینکه ساعت خوابمون تغییر میکنه. نزدیکای دو میخوابیدیم و تا ده صبح هم خواب بودیم. الان میتونید حال و روزمو حدس بزنین:)))) دیروز ناهار هم رفته بودیم یه جایی که کوهستانی بود...

    ادامه مطلب