
دو ساعت رفتم مرخصی برگشتم دیدم چه خبرههههههههههههه!!! :Dالبته از این بابت که اینقد درگیر من هستن در پوست خود نمیگنجم :/همکارمون صدامونو ضبط میکنه. چون وقتی با این یکی همکارم که خانومه(اون یکی خبرش نره...
ادامه مطلب
تعطیلات در پیشدوشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۱۰ • 11:414 روز تعطیلیم. دلم میخواست واسه گلابگیری بریم کاشان. ولی ظاهرا هوای این روزا مساعد مسافرت رفتن نیست :/خواهر گرامی جناب"میم" فردا فارغ میشن. دل دل میکنه که بریم اونور :| البته بخوام منطقی و درست فکر کنم وظیفمونه که بریم. ولی خب :/ خاله ریزه • Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟؟؟؟؟؟دوشنبه ۱۳۹۷/۰۱/۲۷ • 9:37نیومد نیومد گذاشت وقتی که درختا شکوفه کردن تشریف فرما شد. از دیشب تا همین یکی دو ساعت پیش برف میومد دمای هوا هم زیر صفر بود دیشب . با این اوصاف باغدارا بیچاره شدن. امسال محصول بی محصول. خدایا شکرت. خواهرم حجابتو رعایت کن ببین چه افتضاحی بار اوردی خاله ریزه • Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
قولی برای دخترک چشم طوسیپنجشنبه ۱۳۹۷/۰۱/۳۰ • 12:38ناراحتم :( از اینکه خستگیمو میبرم خونه برای دخترک چشم طوسی عذاب وجدان دارم:(( از طرفی هم دخترک حسابی پر جنب و جوش و لجباز و بد قلق شده و مدارا کردن باهاش اعصاب فولادین میخواد. میدونم که اینا همش گذریه و این رفتاراش اقتضای سنشه. اما من وقتی له و لورده میرسم خونه چه توقعی باید ازم داشت. قول میدم ...
ادامه مطلب
چهارشنبه سوری مبارکسه شنبه ۱۳۹۶/۱۲/۲۲ • 12:8جشن قشنگ چهارشنبه سوری همتون مبارک. الهی که نا امیدی و غم و غصه امشب از دل همتون بره بیرون. دعا کنیم برای همه اونایی که نیاز دارن به انرژی مثبت ما . دعا کنیم آرامش مهمون همیشگی قلبهممون بشه. خاله ریزه • Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
این روزهای بارانیشنبه ۱۳۹۶/۱۱/۲۸ • 13:24رفتم سالگرد و با یه خونواده شوهر بی تفاوت روبرو شدم. اصلا نگفتن تو آدمی که اومدی! منم دندون رو جیگر گذاشتم تا ...
ادامه مطلب
وای باران باران ...دوشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۳ • 8:54 یه گروه داریم تو تلگرام که از سراسر ایران عضو داریم .مامانایی که بچه هاشون کم وزنن.xa0 یه دختری بود به نام باران. از جنوب ایران. همیشه عکسای پروفایل مامانشو میدیدم یه چیزی ته دلم میلرزید.xa0 تا اینکه دیروز مامانش خبر داد فوت کرده.xa0 میگه قلبش بزرگ شده بوده. طفل معصوم تو بیمارستان از بی اکسیژنی جون سپرده.xa0 از نیمه های شب که این خبرو شنیدم بغض دارم. اشکم در میاد.xa0 دیشب بغل مامانش خالی بوده. دیشب چه شبی بوده برای مامانش.xa0 خداااااااااااا...
ادامه مطلب
میگم چرا امسال پائیز هوا بهاریه؟؟ هر سال این موقع بدون کلاه و شالگردن و دستکش نمیشد قدم بیرون از خونه گذاشت اما امسال من هنوز نیازی به پالتو پیدا نکردم و گاهی بارونی میپوشم اونم چون اول صبح هوا یکم خنکتره. تازه موقع برگشتن احساس گرما و خفگی میکنمxa0یه...
ادامه مطلب
ترانه زیبای آروم دل از آرش و مسیح عزیز تقدیم به شما xa0...
ادامه مطلب
چشم بد به دور سه شنبه ۱۳۹۶/۰۶/۲۸ • 8:31 حال و هوای کارخونه نگرانم میکنه. میترسم از تعدیل نیرو. نه برای خودم چون من مطمئنا تو لیستشون نیستم. برای اونایی که از نون خوردن میفتن نگرانم. برای خونواده هاشون. اول سال تحصیلی با وجود بچه خیلی سختشون میشه. خدای مهربونم میدونم هواشونو داری. خدایا هر کی برای هر کی بد میخواد اول هدایتش کن اگه نشد خدمتش برس :| منو جناب "میم" همکاریم البته شغلامون فرق میکنه...
ادامه مطلب
تعطیلات تابستونی شنبه ۱۳۹۶/۰۶/۰۴ • 12:26 سلام سلام من برگشتم :) در تعطیلات تابستونی به سر میبردیم. خدا رو شکر خیلی خوب بود. دو روز اول خونه بودیم. سه روز بعدی رفتیم گیلان گردی. فرداشم رفتیم شهر جناب"میم" و دیروز عصری برگشتیم. خدا رو شکر که همه چی خوب بود. خصوصا اینکه مامان خانومم باهامون اومده بود شمال و من از این بابت خیلی خوشحال بودم خاله ریزه • ...
ادامه مطلب
تعطیلات تابستونی شنبه ۱۳۹۶/۰۶/۰۴ • 12:26 سلام سلام من برگشتم :) در تعطیلات تابستونی به سر میبردیم. خدا رو شکر خیلی خوب بود. دو روز اول خونه بودیم. سه روز بعدی رفتیم گیلان گردی. فرداشم رفتیم شهر جناب"میم" و دیروز عصری برگشتیم. خدا رو شکر که همه چی خوب بود. خصوصا اینکه مامان خانومم باهامون اومده بود شمال و من از این بابت خیلی خوشحال بودم خاله ریزه • ...
ادامه مطلب
عاشقانه هایم برای تو زیبای معصوم یکشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۱۵ • 9:11 دخترم ،دنیای من xa0روزی که به دنیا آمدی،من متولد شدم... xa0و از آن روز هم دخترم شدی و هم همه چیزم... xa0دخترکم، جهانم با تو شکرانه هایش بیشتر است و تو عاشقانه ترین باور خواب و بیدار منی... امروز روزی است که عاشقانه خدا را شکر می گویم برای داشتن ...
ادامه مطلب
یکشنبه رفتیم بیمارستان صارم . مدارک پزشکیمو نشون دادم دکتر مهربون گفت چیز مهمی نیست ولی وقتیxa0 معاینه کرد گفت باید دوباره سونو بشی ولی یه سونوی خیییییلی دقیق. خداییش وقتی خانوم دکتر به این مهربونی رو دیدم کلا خوب شدم:))) گفت جواب سونوتو برام بخون نیازی نیست دوباره بیایی تهران. خدایا این مدل آدمای خوب رو در پناه خودت حفظ کن:)...
ادامه مطلب
هر 4 روز رو در منزل بسر بردیم:D جناب "میم" هم که قرار بود برن دیارشون منصرف شدند و کنار من و دخترک چشم طوسی موندن... راستش گلاب به روتون این 4 روز رو اختصاص دادم به پروزه عظیم و بزرگ از پوشک گرفتن دخترک..xa0 هر نیم ساعت یکبار دوان دوان به سوی سرویس بهداشتی :)))))))))) اما خب فقط روز اول سخت بود . بالاخره این پروژه هم به پایان رسید :D حسابی هم خوابیدیم و شکم پروری کردیم.. از همه مهمترررررررررررررر خواهر زاده بزرگه این چند روز مهمان منزل مادرم بود و حسابی از دلتنگیش فارغ شدیم. کوچیکتره رو به دلیل ...
ادامه مطلب
از امروز رمان خوندن رو شروع میکنم :) البته دوست دارم چند تایی از کتابهای جلال آل احمد و جمالزاده رو بخونم بعد برم سراغ رمان. xa0 پ.ن1:هوا چند روزی به شدت سرد بود ولی از دیروز یکم دمای هوا رفته بالا.. دلم برای لباسای زمستونیم تنگ شده.. پ.ن2:جناب"میم" این روزها به شدت درگیره کاره و ما خیلی کم با هم در معاشرتیم:((( روزی 12-13 ساعت کار کردن بنده خدا رو کاملا بی انرژی کرده. فکر کنم فعلا این روال ادامه داره چون به شدت از بودجه عقبیم و کارخونه تصمیم داره قبل از اینکه خیلی دیر بشه این کسری رو جبران کنه....
ادامه مطلب
حالم خیلی بده. اینقدر بد که حس میکنم دارم میمیرم... http://parvazeyekfereshte.niniweblog.com ببخشید اگه تحمل دیدن رنج یک مادر رو ندارید نخونید وبلاگ بالا رو......
ادامه مطلب
خب خدا رو شکر کاهش ساعت کاری زنان شاغل دارای شرایط خاص هم بالاخره ابلاغ شد.. حالا اینکه چقدر باید صبر کنیم تا کاملا اجرا بشه خدا داند. ولی دستشون درد نکنه خیلی به موقع بود برای من. حدود دو ماهی میشد که ساعت کاریم به روال سابق برگشته و من به شدت به این کاهش ساعت کاری نیاز داشتم. xa0 پریشب شب کله پاچه بار گذاشتم برای صبحونه.. جاتون خالی بسیار لذیذ و خوشمزه بود:D:D:D:D دیشب هم رب بار گذاشتم تا صبح آروم آروم پخت و ما امسال رب خونگی خاله ریزه پز میخوریم:) اصلن این دو روز که تعطیل بودم من همش مشغول بش...
ادامه مطلب
دخترک چشم طوسی دو ساله دیروز میگفت: مامان بیا بشین اینجا خسته ای ، جون بگیری :))))))))))))))))))))) یعنی اینقدر که ماچش کردم دردش اومد... دقیقا این جمله رو مامانم وقتی از سر کار میرسم خونه بهم میگه.. :D:D:D:D xa0 دیروز هم رفتیم براش خرید یه مغازه خیلی بزرگ که پر بود از کفشهای بچگونه رنگی رنگی.. اگه اجازه میدادم بهش همه اون کفشها رو میخواست امتحان کنه. بعضیهاشون دو برابر پاش بود:)))))))))) بدو بدو میرفت سمت آقای فروشنده میگفت: آقا این چنده؟؟؟؟؟ فروشنده با چشمهای گرد شده قیمت میداد به سرکار خانوم ...
ادامه مطلب
اوووم به به !!! تغییر قالب وبلاگ رو دوست دارم. وقتش بود ....
ادامه مطلب