آقا دوباره دعوامون شد :/

ساخت وبلاگ
بعله دیشب دوباره دعوا شد... بعد از مدتها حسابی توپیدم بهش..

 

اولا که من یه آدم  48 کیلویی بیشتر نیستم که  صبحها تقریبا از وقتی نماز صبحمو میخونم بیدارم(همیشه نه ولی بیشتر وقتا) و ساعت 4:30 که از کارخونه برمیگردم تااااا وقتی که خاموشی بزنیم من استراحت ندارم. یا تو آشپزخونم یا با دخترک سر و کله میزنه یا در حال مرتب کردن ریخت و پاشای دخترک هستم.

 اونوقت وقتی که من یکم دراز کشیده بودم پاشده بود دو تا دمنوش درست کنه و لیوانا رو پیدا نکرده بود خلقش تنگ شد یعنی زحمت نکشید یه نگاه به کابینتها بندازه بعد از چند باری که سوال کرد این لیوانا کجاست و منم میگفت تو کابینت یهو صدام رفت بالا که به آقا برخورد... خلاصه اینکه چشمتون روز بد نبینه بحثمون بالا کشید .

بی انصافی چقد؟؟؟؟؟؟

البته الان پشیمونما که چرا دیشب جلوی بحث رو نگرفتم ولی خب تقصیر من چیه منم خسته میشم ربات نیستم که.

آخرین جمله دیشبم این بود که دیگه کلامی باهات حرف نمیزنم که بهت برنخوره حرفام :D:D:D:D  اما الان دلم براش تنگ شده. :)))))) ولی من آشتی بکن نیستم :D:D:D

...
نویسنده : بازدید : 11 تاريخ : پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 8:52

close
تبلیغات در اینترنت